۱۳۹۵/۰۲/۳۰

بارون


بارون میومد , اومدم ادای رادیو چهرازی رو دربیارم , رفتم کنار تخت اخوی , گفتم پاشو ببین بارون میاد , پاشو ببین آدم فضایی ها رو دارن از پشت شیشه ما رو نگاه میکنن ... گفت ول کن بزار بخوابم , از من اصرار از اون انکار.آخر سر پاشد یکی خوابوند زیر گوشم بزرگوار دست سنگینی داره. من دیگه اون آدم سابق نشدم